ایران در نظام انرژی جهان، کشوری معمولی و صرفاً نفتخیز نیست؛ بلکه یکی از معدود کشورهایی است که همزمان از ذخایر عظیم نفت و گاز، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، دسترسی به آبهای آزاد و بازارهای بزرگ انرژی در اطراف خود برخوردار است.
موضوع ساماندهی نیروهای شرکتی، طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین مباحث حوزه منابع انسانی کشور تبدیل شده است. این موضوع که بارها در مجلس شورای اسلامی، دولت و رسانهها مطرح شده، از یک مطالبه صنفی فراتر رفته و امروز به یکی از چالشهای سیاستگذاری در نظام اداری و اقتصادی کشور تبدیل شده است.
از میراث شرکت نفت انگلیس و ایران تا شرکت ملی نفت ایران؛ تجربه صنعت نفت نشان میدهد که تخصص، تفکیک مسئولیت و اختیار چگونه در معماری یک سازمان بزرگ نقش پیدا کردند.
در صنعتی که یک تصمیم مدیریتی میتواند بر تولید، سرمایهگذاری، ایمنی و میلیاردها تومان سرمایه اثر بگذارد، چه کسی بر صندلی مدیریت مینشیند، به اندازه تصمیمی که میگیرد اهمیت دارد.
وقتی جنگ فقط به ساختمانها آسیب نمیزند. وقتی از پیامدهای یک جنگ صحبت میکنیم، معمولاً نخستین تصاویر، خسارت به ساختمانها، زیرساختها و فعالیتهای اقتصادی است؛ اما در پس این تصاویر، یک قربانی کمتر دیدهشده نیز وجود دارد: محیط زیست.
در بسیاری از محیطهای کاری، مسئله فقط «کار زیاد» یا «فشار شغلی» نیست؛ گاهی خودِ مدیر به منبع اصلی فشار تبدیل میشود. مدیری که مدام انتقاد میکند، کنترل افراطی دارد، در ارتباط با کارکنان تحقیرآمیز رفتار میکند یا مسئولیت اشتباهات خود را نمیپذیرد، میتواند بهتدریج انگیزه و اعتماد کارکنان را فرسوده کند. اما هر مدیر سختگیر الزاماً «مدیر بد» نیست. تفاوت اصلی در شیوه اعمال قدرت، تکرار رفتار و پیامد آن بر کارکنان و سازمان است.
چرا حفاظت از محیط زیست ایران در قرن بیستویکم هنوز از «بحران» به «حکمرانی» نرسیده است؟
چگونه کشوری با دومین ذخایر بزرگ گاز جهان، با کمبود گاز، خاموشی برق و محدودیت تولید صنعتی مواجه شد؟
گاهی برای فهم یک موضوع بزرگ، کافی است آن را با زندگی روزمره خودمان مقایسه کنیم.