ایران بزرگ از حماسهی تیر آرش تا اقتدار موشکهای نقطهزن، همواره مهد دلاورانی بوده است که با تکیه بر ایمان و دانش بومی، تحت هدایت رهبری معظم، نگهبان شرف و عزت این مرز و بوم ماندهاند.
پرچم ایران، این نشان باشکوه از هویت و عزت مردم سرزمینمان، تنها تکهای پارچه نیست، بلکه روح و قلب یک ملت را در خود جای داده است. هر زمان که سهرنگ زیبا و پرمعنای آن — سبز، سفید و سرخ — در باد به اهتزاز درمیآید، گویی تاریخ، فرهنگ، و مردمان ایران زمین با آن همراه میشوند و نام ایران را با غرور فریاد میزنند.
نتایج تازهترین پیمایش ملی درباره «تابآوری جامعه در جنگ رمضان ۱۴۰۴» تصویری دوگانه از وضعیت اجتماعی کشور ارائه میدهد: جامعه هنوز توان سازگاری و پایداری خود را حفظ کرده، اما فشارهای اقتصادی به تدریج به مهمترین نقطه آسیب تبدیل میشود. این دادهها نشان میدهد سرمایه اجتماعی همچنان فعال است، اما بدون سیاستهای اقتصادی حمایتی، تداوم آن تضمینشده نیست.
شکست محاسباتی غرب در مواجهه با ایران، ریشه در نادیده گرفتن پیوند استراتژیک میان «میدان» و «رسانه» دارد؛ نقطهای که در آن قدرت سختافزاری با جادوی روایت درآمیخت. در چهل روز نبرد نابرابر، ایران نه تنها در خطوط مقدم فیزیکی عقب ننشست، بلکه با بازپسگیری نبض افکار عمومی جهان از چنگال امپراتوریهای تکنولوژی، قواعد بازی را تغییر داد. این یادداشت به واکاوی پارادایمی میپردازد که ایران را در سختترین توفانهای تاریخ، زنده و سرآمد نگاه داشته است.
تاریخ جنگها معمولاً با نقشههای استراتژیک، تغییر مرزها و تحلیل قدرتهای نظامی نوشته میشود؛ اما آنچه در حافظهی جمعی ملتها باقی میماند، نه لزوماً برتریهای تاکتیکی، بلکه «هزینههای انسانی» است.
در روزهایی که اضطراب در هوا موج میزد و هر شب با خبرهای تازه خوب، بد، زشت همراه بود، مردم در بحرانیترین شرایط یک چیز را از دست ندادند: باهمبودن.
پویش ملی جانفدا که در تداوم نگاه راهبردی مسئولان و خواست برآمده از بطن جامعه شکل گرفت فراتر از یک ثبتنام ساده، به یک رفراندوم ملی در حمایت از اقتدار ایران تبدیل شده است.
آه ای زیبای بی همتای من افسوس که این روزها...