معضلی به نام نگهداشت نیروی انسانی در مناطق سخت؛ از تجربه مناطق ویژه ماهشهر و عسلویه تا آزمون بزرگ قطب سوم پتروشیمی ایران در چابهار
هیچ منطقهای صرفاً با احداث کارخانه، پالایشگاه، پتروشیمی، بندر و زیرساخت صنعتی توسعهیافته نمیشود. توسعه زمانی اتفاق میافتد که انسانهایی که قرار است این سرمایهگذاریها را مدیریت و اجرا کنند، امکان ساختن یک زندگی باکیفیت در کنار محل کار خود را داشته باشند.
ماهشهر و عسلویه نمونههای مهمی از این واقعیت هستند. مناطقی که طی چند دهه میلیاردها دلار سرمایه صنعتی در آنها شکل گرفته، اما همچنان این پرسش مطرح است که آیا توسعه صنعتی آنها به همان اندازه که در کارخانهها و تأسیسات اتفاق افتاده، در زندگی اجتماعی و کیفیت زیست نیروی انسانی نیز رخ داده است؟
این پرسش امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا چابهار در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین کانونهای توسعه صنعتی، بندری و اقتصادی آینده ایران است. اگر قرار است چابهار تجربهای متفاوت رقم بزند، باید پیش از آنکه حجم عظیم سرمایهگذاریها وارد منطقه شود، درباره مهمترین سرمایه آن یعنی نیروی انسانی تصمیم گرفته شود. موضوعی که به نظر می رسد مغفول مانده است.
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان داده است که سرمایهگذاری صنعتی بدون سرمایهگذاری همزمان در «محیط زندگی» نمیتواند توسعه پایدار ایجاد کند.
یک مهندس، مدیر، تکنسین یا کارشناس ممکن است برای مدتی به دلیل حقوق بالاتر یا مزایای شغلی در یک منطقه سخت کار کند، اما اگر احساس کند خانوادهاش در آن منطقه آیندهای ندارد، فرزندانش از آموزش مناسب برخوردار نیستند، خدمات درمانی کافی وجود ندارد، امکانات فرهنگی و رفاهی محدود است و مسیر پیشرفت اجتماعی و شغلی او روشن نیست، در نهایت تصمیم به رفتن خواهد گرفت.
اینجاست که مفهوم «نگهداشت نیروی انسانی» از یک موضوع مرتبط با منابع انسانی به یک مسئله توسعهای تبدیل میشود.
سازمانی که برای جذب یک متخصص میلیونها تومان هزینه میکند اما نمیتواند شرایطی ایجاد کند که او پنج یا ده سال در منطقه بماند، در واقع بخشی از سرمایه خود را از دست داده است.
مسئله مهمتر این است که خروج نیروی متخصص معمولاً با یک جایگزینی ساده اتفاق نمیافتد. دانش سازمانی، تجربه عملیاتی، شناخت تجهیزات، شناخت فرهنگ سازمان و شبکه ارتباطی فرد نیز همراه او خارج میشود.
چرا نگهداشت نیروی انسانی سخت می شود؟
کار در مناطق صنعتی جنوب کشور، بهویژه در شرایط آبوهوایی سخت، شیفتهای طولانی، دوری از خانواده و فشارهای عملیاتی، ذاتاً با بسیاری از مشاغل شهری متفاوت است.
اما مشکل اصلی فقط «سختی کار» نیست.
انسان زمانی سختی را میپذیرد که در مقابل آن، چشماندازی از رفاه، امنیت، پیشرفت و آینده ببیند.
اگر کارکنان احساس کنند که سختی کار صرفاً با پرداخت یک فوقالعاده جبران میشود، اما خانواده آنها همچنان با کمبود امکانات آموزشی، درمانی، مسکن، حملونقل، تفریح و خدمات شهری مواجه است، انگیزه ماندگاری کاهش پیدا میکند.
به همین دلیل، نگاه سنتی که مسئله نگهداشت را صرفاً در «حقوق و مزایا» خلاصه میکند، دیگر پاسخگوی شرایط امروز نیست.
حقوق و دستمزد مهم است، اما همه ماجرا نیست.
تجربه ماهشهر و عسلویه چه میگوید؟
ماهشهر و عسلویه دو تجربه متفاوت اما قابل مطالعه از توسعه صنعتی ایران هستند. هر دو منطقه شاهد شکلگیری مجتمعهای عظیم صنعتی و جذب هزاران نیروی متخصص بودهاند.
اما توسعه صنعتی لزوماً به معنای توسعه متوازن منطقهای نیست.
وقتی یک منطقه صنعتی رشد میکند اما زیرساختهای شهری، اجتماعی و رفاهی آن متناسب با رشد صنعت توسعه پیدا نمیکند، فاصله میان «محل کار» و «محل زندگی» افزایش مییابد. به عنوان کسی که سالها همراه با خانواده در شهر ماهشهر و شهر جم (در مجاورت عسلویه) زیسته و چنین تجربه ای دارد و در ضمن خود متولد آبادان است و با تاریخچه و نحوه توسعه شهر آبادان با احداث پالایشگاه نفت آشناست به این قضاوت رسیده که توسعه شهرهای ماهشهر و سربندر در خوزستان و چند شهر شعاع یکصد کیلومتری منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس در استان بوشهر یعنی شهرهای (عسلویه و نخل تقی، کنگان، دیر، جم، لامرد و پارسیان) قابل مقایسه با توسعه شهری آبادان نبوده است.
در چنین شرایطی، بخشی از کارکنان ترجیح میدهند در شهرهای بزرگتر یا شهرهای برخوردارتر زندگی کنند و با الگوی رفتوآمدی خود را با محل کار تطبیق دهند. این مسئله در کوتاهمدت شاید راهحل باشد، اما در بلندمدت به معنای آن است که منطقه صنعتی هنوز نتوانسته نیروی انسانی خود را در یک زیستبوم پایدار نگه دارد.
اینجا همان نقطهای است که باید میان «ایجاد اشتغال» و «ایجاد توسعه» تفاوت قائل شد.
مفهوم اشتغال و توسعه بسیار متفاوت است. اگر مفهوم اشتغال به معنای ایحاد یک یا چند شغل است توسعه یعنی شرایطی فراهم شود که انسان بتواند در کنار آن شغل، زندگی کند، خانواده تشکیل دهد، فرزندانش را تربیت کند و آینده خود و فرزندانش را در طولانی مدت در همان منطقه تصور کند. حال ما این مسیر را پیموده ایم. اما سوال مهمی مطرح می شود و آن این است که:
آیا چابهار که قرار است قطب سوم پتروشیمی در شرقی ترین نقطه ایران باشد یک فرصت تازه با رویکرد جدید است یا تکرار تجربیات اشتباه گذشته؟
چابهار میتواند یکی از مهمترین نقاط تحول اقتصادی ایران در دهههای آینده باشد. موقعیت بندری، دسترسی به آبهای آزاد، ظرفیتهای ترانزیتی، صنایع، انرژی و ارتباط با بازارهای منطقهای، این منطقه را به یکی از کانونهای مهم سرمایهگذاری آینده تبدیل کرده است.
اما آیا چابهار قرار است فقط یک منطقه بزرگ صنعتی باشد یا یک منطقه توسعهیافته؟
تفاوت این دو سؤال بسیار مهم است.
اگر نگاه ما صرفاً احداث پروژههای صنعتی و بندری باشد، ممکن است چند سال دیگر با مجموعهای از واحدهای بزرگ صنعتی مواجه شویم که برای اداره آنها به هزاران نیروی متخصص نیاز دارند؛ اما همان چالشهای ماهشهر و عسلویه دوباره خود را نشان دهند.
اما اگر از امروز «انسان» را در مرکز برنامه توسعه چابهار قرار دهیم، میتوان الگویی متفاوت ساخت.
چابهار میتواند از تجربه مناطق صنعتی گذشته استفاده کند و همزمان با توسعه صنعت، برای مسکن، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، حملونقل، فضاهای فرهنگی و ورزشی، خدمات شهری و حتی اوقات فراغت نیروی انسانی برنامهریزی کند.
در چنین مدلی، توسعه اقتصادی و توسعه اجتماعی دو مسیر جداگانه نخواهند بود؛ بلکه یکدیگر را تقویت خواهند کرد.
بنابراین در پاسخ به این سوال که:
راز ماندگاری نیروی انسانی چیست؟
باید پاسخ دهیم نیروی انسانی زمانی میماند که احساس کند «آیندهای برای ماندن» وجود دارد.
این آینده فقط به میزان حقوق ماهانه مربوط نیست.
کارکنان امروز درباره مجموعهای از عوامل تصمیم میگیرند: کیفیت زندگی، آینده فرزندان، امنیت شغلی، فرصت ارتقای شغلی، مسکن، آموزش، درمان، دسترسی به خدمات، امکان زندگی خانواده در منطقه و حتی شأن اجتماعی شغل.
نسل جدید نیروی انسانی نیز بیش از گذشته به تعادل میان کار و زندگی اهمیت میدهد. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که صرفاً با افزایش حقوق، تمام مشکلات ماندگاری حل شود.
شرکتها و مدیران باید از خود بپرسند:
اگر یک متخصص امروز وارد منطقه شود، آیا میتواند تصور کند که پنج یا ده سال بعد نیز با رضایت در همانجا زندگی خواهد کرد؟
اگر پاسخ منفی باشد، مسئله فقط منابع انسانی نیست؛ مسئله توسعه است.
توسعهیافتگی از جایی شروع میشود که انسان را ببینیم.
یکی از اشتباهات رایج در برنامهریزی مناطق صنعتی این است که پروژه را مرکز توسعه قرار میدهیم و انسان را نیروی مورد نیاز پروژه میبینیم.
در حالی که باید برعکس باشد.
پروژه برای انسان ساخته میشود و انسان برای توسعه.
اگر قرار باشد چابهار به یک قطب صنعتی و اقتصادی بزرگ تبدیل شود، باید از همین امروز برای «زیستبوم انسانی» آن برنامه داشت.
دانشگاه و مرکز آموزش عالی باید پیش از کمبود نیروی متخصص شکل بگیرد.
زیرساخت درمانی باید پیش از افزایش جمعیت توسعه پیدا کند.
مسکن باید متناسب با رشد جمعیت طراحی شود.
حملونقل باید قبل از ایجاد بحران ترافیک توسعه یابد.
امکانات فرهنگی و ورزشی نباید محصول تصمیمهای بعدی باشند؛ باید بخشی از نقشه اولیه توسعه باشند.
این همان تفاوت میان «توسعه پروژهمحور» و «توسعه انسانمحور» است.
هزینه رفتن را باید دید. در بسیاری از سازمانها، هزینه ماندن نیروی انسانی محاسبه میشود؛ حقوق، مزایا، پاداش و آموزش.اما هزینه رفتن کمتر دیده میشود.
خروج یک نیروی باتجربه یعنی از دست رفتن دانش، تجربه و سرمایه انسانی. یعنی آغاز فرآیند جذب، آموزش و جایگزینی. یعنی کاهش بهرهوری در دوره انتقال. و در برخی مشاغل حساس، یعنی افزایش ریسک عملیاتی.
بنابراین نگهداشت نیروی انسانی نباید یک هزینه تلقی شود؛ بلکه نوعی سرمایهگذاری برای حفظ دانش و پایداری عملیات است.
از «فوقالعاده سختی کار» تا «فوقالعاده کیفیت زندگی»
شاید لازم باشد نگاه ما به جبران خدمات در مناطق سخت نیز تغییر کند.
پرداخت فوقالعاده سختی کار ضروری است، اما کافی نیست.
سیاستهای جدید باید بخشی از هزینه زندگی و ماندگاری خانواده را نیز در نظر بگیرند. حمایت از مسکن، آموزش فرزندان، خدمات درمانی، امکانات رفاهی و سفرهای دورهای خانواده میتواند بخشی از این سیاست باشد.
در واقع، اگر منطقهای برای اقتصاد کشور اهمیت راهبردی دارد، باید برای ماندگاری انسان در آن نیز سرمایهگذاری راهبردی انجام شود.
آزمون چابهار از امروز آغاز شده است
چابهار هنوز فرصت دارد که متفاوت عمل کند.
فرصت دارد از تجربه ماهشهر و عسلویه یاد بگیرد و پیش از آنکه مسئله مهاجرت نیروی انسانی به یک بحران تبدیل شود، برای آن راهحل طراحی کند.
توسعه واقعی زمانی اتفاق میافتد که یک متخصص نه فقط برای دریافت حقوق، بلکه برای ساختن آینده خود و خانوادهاش حاضر باشد در یک منطقه بماند.
اگر روزی برسد که یک مهندس، پزشک، مدیر، تکنسین یا کارآفرین بگوید «میتوانم آینده خودم و فرزندانم را در چابهار بسازم»، آن روز میتوان گفت توسعه اتفاق افتاده است.
ماهشهر و عسلویه برای صنعت ایران تجربههای ارزشمندی ساختهاند؛ تجربههایی که فقط نباید در ظرفیت تولید و سرمایهگذاری خلاصه شوند. یکی از مهمترین درسهای این مناطق آن است که هیچ پروژه بزرگی بدون انسان ماندگار، نمیتواند به توسعه پایدار منجر شود.
چابهار میتواند ادامه همان مسیر باشد یا نقطه آغاز یک الگوی تازه.
انتخاب میان این دو، امروز در اختیار سیاستگذاران و مدیران است.
آینده مناطق صنعتی ایران را فقط با تعداد کارخانهها نمیتوان ساخت؛ آینده را انسانهایی میسازند که تصمیم میگیرند بمانند.
دکتر علی قنواتی اصل / از مدیران صنعت پتروشیمی و پژوهشگر در حوزه صنعت نفت





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0