به دریا رفته می‌داند مصیبت‌های طوفان را

تقدیم به همه کارگران گمنام اقماری صنعت نفت و گاز در خلیج پارس و جزیره خارگ

تقدیم به همه کارگران گمنام اقماری صنعت نفت و گاز در خلیج پارس و جزیره خارگ

شاید درد و رنجی که کارگران اقماری صنعت نفت و گاز در مناطق دورافتاده، دشت‌های سوزان و در دل آب و آتشِ خلیج پارس متحمل می‌شوند، در واژگان نگنجد و برای خواننده‌ای که از دور نظاره‌گر است، آن‌چنان‌که باید قابل درک و لمس نباشد.

دور از خانه، زن، فرزند و نشاط زندگی زیستن؛ با حداقل دستمزد، دلهره‌ی عدم امنیت شغلی، گاها بی‌مهری‌های مکرر سازمانی و… این داستانی است که هرگز تمامی ندارد.

آنان نیمی از سی‌واندی سالِ خدمت را بدون دیدن خنده‌ها و شنیدن گریه‌های فرزند سپری می‌ کنند. روزی که زن و فرزند بیمارند و یا لحظاتی که به شانه‌ی گرم پدر نیاز دارند، مردِ خانه فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر، چشم به افق دوخته است.

با شرح این همه سختی ها ، کدام پاداش، دستمزد و مصوبه ای می‌تواند گوشه‌ای از رنج و سختیِ کار همکاران اقماری ما در شرکتهای پایانه‌ نفتی، فلات قاره، حفاری و… را جبران کند؟

این دردنامه‌ها و اعتراض‌ها، شاید فریادی است در برابر این حجم از بی‌توجهی و بی انصافی ها.

در طول تنش‌ها و حوادث جنگ تحمیلی (۱۴۰۴-۱۴۰۵)، بارها جزیره راهبردی خارگ و نوار خلیج‌فارس در معرض تهدیدها و سایه‌ی سنگین جنگ قرار گرفتند.

در این لحظه و هنگام خواندن این یادداشت اندکی موقعیت آنان را تصور کنید؛ کارگری که نوبتِ تعویض شیفتش فرا رسیده، اما نه خطوط پروازی برقرار است و نه شرایط مواج دریا اجازه خروج از اسکله را می‌دهد. روزهای کاری به ناچار تمدید می‌شوند؛ ۱۴ روز اضافه می‌شود، و کم‌کم روزها بیشتر و بیشتر می‌شوند. دلهره و انتظار، به طرزی فرسایشی و اضطراب‌آور، بر جانِ کارگر و خانواده سایه می‌اندازد.

حالا این قصه را طور دیگر درک کنید، که هر کسی نخستین بار پا بر عرشه‌ی یک سکوی نفتی بگذارد، می‌فهمد اینجا «زمین» معنی دیگری دارد؛ نه صدای آواز پرندگان، نه بوی نان گرمِ خانه، نه طلوع بر فراز دشت؛ فقط بادِ سهمگینِ خلیج، غرش توربین‌ها و برق چراغ‌هایی که هرگز خاموش نمی‌شوند. در این سلول‌های آهنیِ محصور در آب، کارگر اقماری معنای دقیقِ شب‌زنده‌داری را با پوست و استخوان لمس می‌کند؛ کسی که نخستین واژگان فرزندش را از پشتِ یک خطِ سیمی و ماهواره‌ای با قلبی دلتنگ می‌شنود و تولد نوزادش را نه در کنار همسر، بلکه میان موج و غربت و تنها با یک عکس نظاره می‌کند.

سازمانِ کاریِ این مردانِ تنها، سخت و فرساینده است؛ شیفتی که گاهی چهارده روزه‌ی قراردادی است و گاه به روزهای متمادی بی‌خبری بدل می‌شود، به‌ویژه هنگامی که دریا طوفانی است و حتی شناور تعویض پرسنل توان پهلوگیری ندارد؛ سرنوشتی که به‌جای امنیت پایدار، با دغدغه‌های معیشتی و قراردادی گره خورده است و در این میان، جانکاه‌ترین لحظه برای یک کارگر اقماری آن‌جاست که از پشت گوشی تلفن، بغض پنهان همسرش را حس می‌کند که برای آرامش او می‌گوید «همه چیز روبه‌راه است»، در حالی که خوب می‌داند در نبودش بار سنگین تمام بحران‌ها بر دوش خانواده سنگینی می‌کند.

درود بر دامان پاک زنانِ باوفای کارگران اقماری صنعت نفت و گاز ایران؛ بانوانی که در سخت‌کوشی، مدیریت بحران‌های خانوادگی و مبارزه با کمبودها، قامتی پولادین و ایمانی استوار دارند و خدمات بی‌دریغشان در نگهداشت آرامش کانون خانواده، با هیچ ارزش مادی قابل سنجش نیست.

… و اما پایان، این داستان را می توانید کمی تلخ تر نیز تصور کنید که در آن سوی مرزها، دشمن چشم طمع به جزیره خارگ بدوزد، تأسیسات در آتش بسوزند، راه خروجی نباشد، و اسکله دیگر پناهگاهی برای قایق‌های نجات نباشد. میان آب و آتش و گلوله محاصره شوید، در حالی که خاطره‌ی آخرین لبخند زن و فرزند در چشمانتان رژه می‌رود… هزار حادثه‌ی هولناک که می‌تواند در کوران حوادث این روزگار و جنگ امروز بر سر کارگران اقماری صنعت نفت و گاز آوار شود.

پرسش بزرگ ما از مدیران تصمیم ساز این صنعت دردناک این است، با کدام معیار سازمانی، کدام سنجش شایستگی و با چه پاداش و پرداخت بهره وری مالی می‌خواهید آرامش و جانِ ازدست‌رفته‌ی این زحمت‌کشانِ خط مقدم اقتصاد را جبران کنید؟

پرسش همیشگی ما از تصمیم گیرندگان، قانونگذار مجلس و هیأت های دولت ها این است که هرگز از یاد نبرید کوشش‌های شبانه‌روزی همه کارگران صنعت نفت و گاز بویژه اقماری و عملیاتی کمتر از رشادت سربازان و مرزبانان این میهن نیست. با تمام جان و دل پذیرفته ایم و تجربه کرده ایم حضور یک نظامی در خطوط دفاعی و سنگرها برای پاسداری از خاک وطن، با هیچ مدالی قابل جبران نیست و دست یک‌به‌یک این غیورمردان را می‌بوسم؛ اما این را هم باید دانست که اگر چرخ‌های صنعت نفت و گاز این کشور در آتش بحران یا بی‌تدبیری از حرکت بایستد، شاهد آسیب دیدن بنیادهای معیشت و حیات اقتصادی جامعه خواهیم بود.

همه ایرانیان قدرشناس و گاهی نیز منتقدان بی درد علیه این صنعت نفت بدانند همه کارگران و کارکنان ستادی، عملیاتی و اقماری در خشکی و دریا همیشه در جنگ و صلح، هرگز از کوشش های صادقانه از پا ننشسته‌اند. آن‌ها همواره در خط مقدم برای نگهداشت و استمرار تولید در صنعت نفت و گاز این مملکت ایستاده‌اند.

شاید ما کارکنان صنعت نفت و گاز، نسبت به حضور برخی از افراد غیرمتخصص در جایگاه‌های مدیریتی این صنعت معترض باشیم، اما نسبت به مسئولیتی که بر عهده داریم، به منافع ملی کشور و به تعهد حرفه‌ای خود عمیقاً وفاداریم و در ادامه‌ی این مسیر دشوار، با نگاهی کلان و به امید اعتلای ایران عزیز، با وجود دوری از کانون گرم خانواده و دستمزدهای نابرابر و علی‌رغم تمام نامهربانی‌ها، با تمام توان ایستاده‌ایم تا این میراث کهن ۱۲۰ ساله را پاس بداریم و به دست آیندگان بسپاریم.

مجید کیوانی

فعال کارگری صنعت نفت جنوب

پاییز ۱۴۰۵