ایران روی مخازن گاز ، اما تشنه انرژی
ایران بر یکی از بزرگترین ثروتهای گازی جهان تکیه زده است؛ اما هر زمستان، صنعت برای دریافت گاز با محدودیت مواجه میشود، نیروگاهها برای تأمین برق به سوختهای جایگزین پناه میبرند و نگرانی از آلودگی هوا و خاموشی افزایش مییابد. این تناقض بزرگ اقتصاد انرژی ایران است:
«کشوری که گاز فراوان دارد، اما انرژی پایدار ندارد».
مسئله ایران، در نگاه نخست، «کمبود گاز» به نظر میرسد؛ اما واقعیت پیچیدهتر از این حرفهاست. ایران بیش از آنکه با بحران منابع مواجه باشد با بحران حکمرانی، بهرهوری و تخصیص انرژی روبهروست.
مسئله اصلی این نیست که چه میزان گاز در زیرزمین داریم؛ مسئله این است که این گاز را کجا، چگونه و با چه میزان ارزش افزوده مصرف میکنیم؟
امروز ناترازی انرژی ایران را نمیتوان صرفاً با حفر چاههای جدید یا افزایش ظرفیت تولید حل کرد. راهحل، نیازمند بازنگری در یک مدل چند دههای است؛ مدلی که گاز ارزان را به یکی از پایههای رفاه عمومی تبدیل کرد، اما همزمان انگیزه بهرهوری، اصلاح الگوی مصرف و سرمایهگذاری در فناوری را تضعیف کرد.
ثروت به خودی خود امنیت نمیآورد
ایران از نظر ذخایر گاز طبیعی در میان بزرگترین کشورهای جهان قرار دارد. اما داشتن ذخایر عظیم، الزاماً به معنای برخورداری از امنیت انرژی نیست. امنیت انرژی زمانی شکل میگیرد که میان تولید، مصرف، زیرساخت، سرمایهگذاری، ذخیرهسازی و بهرهوری تعادل برقرار باشد. یک مترمکعب گاز میتواند در یک بخاری با راندمان پایین مصرف شود؛ میتواند در نیروگاهی کمبازده به برق تبدیل شود؛ یا میتواند بهعنوان خوراک وارد یک زنجیره صنعتی (به عنوان نمونه صنعت پتروشیمی) شود و محصولات با ارزش افزوده بالا تولید کند.
بنابراین، گاز یک ماده یکقیمتی نیست. ارزش واقعی گاز را محل و شیوه مصرف آن تعیین میکند.
ایران در دهههای گذشته سیاست گازرسانی گستردهای را دنبال کرد. دسترسی شهرها و روستاها به گاز طبیعی بدون تردید یکی از دستاوردهای مهم توسعه زیرساخت کشور بود. این سیاست کیفیت زندگی میلیونها ایرانی را بهبود بخشید و استفاده از سوختهای سنتی را کاهش داد. دسترسی به چنین رفاهی آرزوی بسیاری از کشورهاست. اما توسعه گازرسانی، به تدریج از یک سیاست توسعهای به یک الگوی مصرف تبدیل شد؛ الگویی که در آن، گاز ارزان و فراوان فرض میشد. اینجا همان نقطهای است که مسئله آغاز شد.
از توسعه گازرسانی تا وابستگی گازی
ایران امروز در بخشهای مختلف اقتصاد خود به گاز وابسته است.
خانوارها برای گرمایش به گاز وابستهاند. بسیاری از صنایع برای سوخت یا خوراک به گاز وابستهاند. بخش مهمی از تولید برق کشور نیز به گاز متکی است. به بیان دیگر، یک منبع انرژی واحد باید همزمان پاسخگوی چند نیاز بزرگ کشور باشد: گرمایش منازل، تولید برق مصرف صنعت و خوراک صنعت پتروشیمی. این ساختار در شرایط عادی ممکن است پایدار به نظر برسد، اما در زمان اوج مصرف، بهویژه در زمستان، شکنندگی آن آشکار میشود. همانگونه که طی چند سال اخیر با آن دست به گریبان بوده ایم. با کاهش دمای هوا، مصرف گاز بخش خانگی و تجاری افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی، شبکه گاز ناچار است اولویت را به تأمین نیاز خانوارها بدهد.
نتیجه چیست؟
نتیجه چنین رویکردی چندین پیامد خواهد داشت: صنایع با محدودیت گاز مواجه میشوند؛ برخی نیروگاهها ناچارند از سوختهای جایگزین استفاده کنند؛ تولید صنعتی تحت فشار قرار میگیرد؛ آلودگی هوا افزایش مییابد و در نهایت، همان گازی که قرار بود نماد امنیت انرژی باشد، خود به مرکز بحران تبدیل میشود. مطالعات علمی جدید درباره ناترازی انرژی ایران نیز تأکید دارند که مسئله ناترازی، تنها یک کمبود عرضه نیست و مجموعهای از عوامل شامل رشد تقاضا، ضعف سرمایهگذاری، ساختار قیمتگذاری، وابستگی بالا به گاز و محدودیتهای زیرساختی در آن نقش دارند. با توجه به همه این موارد یک سوال مهم مطرح می شود:
بالاخره گاز را کجا مصرف کنیم؟
این شاید مهمترین سؤال سیاست انرژی ایران باشد. آیا یک مترمکعب گاز باید عمدتاً برای جبران اتلاف حرارتی ساختمانهای کمبازده مصرف شود؟ آیا باید در نیروگاههایی با راندمان پایین بسوزد؟ یا باید در صنایع با ارزش افزوده بالا مانند صنعت پتروشیمی مورد استفاده قرار گیرد؟ این پرسش به هیچوجه به معنای محروم کردن مردم از انرژی نیست. مسئله این نیست که گاز خانهها قطع شود. مسئله این است که چرا برای تأمین آسایش حرارتی مردم، باید الزاماً حجم زیادی گاز مصرف شود؟ در بسیاری از ساختمانها، بخش مهمی از انرژی پیش از آنکه به آسایش تبدیل شود، تلف میشود. پنجرههای نامناسب، عایقبندی ضعیف، تجهیزات گرمایشی فرسوده و نبود استانداردهای جدی بهرهوری انرژی، موجب میشود بخش قابل توجهی از گاز مصرفشده، عملاً به بیرون ساختمان منتقل شود. در چنین شرایطی، افزایش تولید گاز تنها یک راهحل موقت است. این مانند آن است که برای پر کردن یک مخزن سوراخ، تنها شیر ورودی را بیشتر باز کنیم. تا زمانی که نشتی اصلاح نشود، افزایش ورودی، درمان اصلی نیست.
گاز ارزان؛ یارانه رفاه است یا مشوق اتلاف؟
یکی از ریشههای اصلی ناترازی انرژی ایران، ساختار اقتصادی مصرف انرژی است. وقتی انرژی بسیار ارزان باشد، انگیزه اقتصادی برای صرفهجویی کاهش پیدا میکند. اگر هزینه گاز پایین باشد، سرمایهگذاری در عایقکاری ساختمان برای بسیاری از خانوارها توجیه اقتصادی پیدا نمیکند. اگر برق ارزان باشد، انگیزه کافی برای خرید تجهیزات کممصرف کاهش مییابد. اگر سوخت ارزان باشد، صنایع نیز ممکن است سرمایهگذاری در فناوریهای بهرهور را به تأخیر بیندازند. اما اینجا باید به یک نکته مهم توجه کرد: اصلاح اقتصاد انرژی نباید به معنای انتقال ناگهانی هزینهها به مردم باشد. افزایش ناگهانی قیمت انرژی، بهویژه برای خانوارها، نه تنها از نظر اجتماعی دشوار است، بلکه میتواند آثار تورمی و اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند.
پس راه حل چیست؟
راهحل هوشمند، انتقال تدریجی سیاست از «یارانه مصرف» به «یارانه بهرهوری» است. یعنی دولت به جای آنکه صرفاً انرژی را ارزان نگه دارد، به مردم کمک کند که کمتر انرژی مصرف کنند. چگونه؟ با ترکیبی از روش ها از جمله: دادن تسهیلات عایقکاری ساختمان؛ کمک به تعویض پنجرههای کمبازده؛ کمک به نوسازی سیستمهای گرمایشی؛ توسعه تجهیزات کممصرف؛ حمایت از ساختمانهای سبز و نصب کنتورهای هوشمند. در این مدل، خانوار همچنان حمایت میشود؛ اما حمایت دولت به جای تشویق مصرف، کاهش مصرف بدون کاهش رفاه را هدف قرار میدهد. این تفاوت، کوچک نیست. این تغییر میتواند یکی از بزرگترین اصلاحات اقتصاد انرژی ایران باشد.
پتروشیمی؛ مصرفکننده گاز یا موتور خلق ارزش؟
وقتی صحبت از تخصیص گاز به صنعت میشود، نام پتروشیمی بهطور طبیعی مطرح میشود. ایران یکی از قطب های بزرگ تولید محصولات پتروشیمی جهان نیز هست. اما در اینجا نیز باید از نگاه ساده انگارانه پرهیز کرد. پتروشیمی یک صنعت واحد نیست. همه محصولات پتروشیمی ارزش افزوده یکسانی ندارند. همه مصرفکنندگان گاز نیز بازده اقتصادی مشابهی ایجاد نمیکنند. بنابراین، سیاستگذار نباید صرفاً به دنبال افزایش حجم گاز تحویلی به صنعت باشد. حالا پرسش مهمتر این است:
هر مترمکعب گاز در کدام زنجیره صنعتی بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد میکند؟
گاز طبیعی میتواند به محصولات پایه تبدیل شود، اما تولید محصولات پایه پایان مسیر ارزشآفرینی نیست. در بسیاری از موارد، ارزش واقعی زمانی افزایش مییابد که زنجیره پاییندستی توسعه پیدا کند. محصولات تخصصی، مواد پیشرفته، پلیمرهای مهندسی، صنایع تکمیلی و محصولات دانشبنیان، میتوانند ارزش افزوده بیشتری نسبت به فروش مواد اولیه یا محصولات پایه ایجاد کنند. بنابراین، آینده صنعت پتروشیمی ایران نباید صرفاً در «افزایش ظرفیت» تعریف شود. باید از خود بپرسیم:
آیا هدف ما تولید بیشتر است یا ارزشآفرینی بیشتر؟
اقتصاد آینده، بهویژه در شرایط محدودیت منابع و سرمایه به دنبال شاخص جدیدی خواهد رفت: «بیشترین ارزش افزوده به ازای هر واحد خوراک». این شاخص باید به یکی از معیارهای اصلی سیاستگذاری صنعت پتروشیمی ایران تبدیل شود.
نیروگاهها؛ جایی که بخشی از ناترازی ساخته میشود
حل ناترازی گاز بدون اصلاح صنعت برق تقریباً غیرممکن است. بخش بزرگی از گاز کشور وارد نیروگاهها میشود تا برق تولید شود.
اما سؤال این است که این تبدیل با چه راندمانی انجام میشود؟ هرچه راندمان نیروگاه پایینتر باشد، برای تولید مقدار مشخصی برق، گاز بیشتری مصرف میشود. بنابراین، افزایش راندمان نیروگاهها در واقع نوعی «تولید انرژی» است. گاهی ساخت یک واحد تولیدی جدید نیازمند سرمایهگذاریهای بسیار سنگین است، اما ارتقای واحدهای موجود میتواند بدون افزایش مصرف سوخت، ظرفیت مؤثر تولید برق را افزایش دهد. ایران نیازمند تمرکز جدی بر توسعه نیروگاههای سیکل ترکیبی؛ ارتقای نیروگاههای قدیمی؛ استفاده از فناوری بازیافت حرارت؛ توسعه تولید همزمان برق و حرارت؛ کاهش تلفات شبکه انتقال و توزیع و توسعه مدیریت تقاضای برق است. باید یک اصل ساده را بپذیریم: هر کیلووات ساعت برقی که با بهرهوری ذخیره شود، نیازی به ساخت نیروگاه جدید ندارد.
آیا برق باید جایگزین گاز در خانهها شود؟
پاسخ، ساده نیست. برخی تصور میکنند راهحل ناترازی این است که گاز از مصارف خانگی حذف و برق جایگزین آن شود. اما اگر برق مورد نیاز همچنان با سوزاندن گاز در نیروگاه تولید شود، بدون افزایش راندمان، مشکل از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل خواهد شد. به عبارت دیگر: راهحل، «برقیسازی کورکورانه» نیست. راهحل، «برقیسازی هوشمند» است. تجهیزاتی مانند پمپهای حرارتی میتوانند در شرایط مناسب، با مصرف برق، انرژی حرارتی قابل توجهی فراهم کنند و نقش مهمی در آینده سیستمهای گرمایشی داشته باشند. اما توسعه این فناوریها نیازمند زیرساخت مناسب، شبکه برق پایدار و تجهیزات با راندمان بالا است. بنابراین، آینده مطلوب ایران احتمالاً ترکیبی از این گزینه ها خواهد بود: گاز برای مصارف راهبردی و صنعتی، برق برای مصارف مناسب خانگی و فناوریهای کارآمد، تجدیدپذیرها برای کاهش فشار بر سوختهای فسیلی و ذخیرهسازی برای مدیریت نوسانات. این یعنی تنوعبخشی. فراموش نکنیم که «وابستگی بیش از حد به هر منبع انرژی، حتی اگر آن منبع فراوان باشد، در بلندمدت یک ریسک محسوب میشود».
خورشید؛ فرصتی که نباید دوباره از دست برود
ایران از ظرفیت قابل توجهی برای توسعه انرژی خورشیدی برخوردار است. این ظرفیت از نظر اقتصادی و راهبردی اهمیت زیادی دارد. مصرف برق ایران در تابستان افزایش پیدا میکند؛ درست در زمانی که تابش خورشید نیز در سطح بالایی قرار دارد. این همزمانی میتواند یک مزیت باشد. برق خورشیدی میتواند بخشی از مصرف روزانه را تأمین کند و فشار بر نیروگاههای گازی را کاهش دهد. در نتیجه، گاز کمتری در نیروگاه مصرف میشود. اما انرژیهای تجدیدپذیر نیز به تنهایی پاسخ کامل نیستند. خورشید در شب وجود ندارد و تولید باد نیز متغیر است. بنابراین، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر باید همراه با تمهیداتی باشد. از جمله: شبکه هوشمند؛ ذخیرهسازی انرژی؛ نیروگاههای انعطافپذیر و مدیریت تقاضا و توسعه زیرساخت انتقال برق. مطالعات مربوط به آینده ناترازی انرژی ایران نیز بر اهمیت تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه تجدیدپذیرها، سرمایهگذاری در زیرساخت و اصلاح سمت تقاضا تأکید دارند.
تناقضی به نام فلرینگ
در شرایطی که ایران برای تأمین گاز صنایع، نیروگاهها و شبکه داخلی با چالش مواجه است، موضوع گازهای همراه و فلرینگ اهمیت دوچندان پیدا میکند. سوزاندن گازهای همراه، که اصطلاحا مشعل سوزی یا فلرینگ نامیده می شود تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست. این یک مسئله اقتصادی و امنیت انرژی نیز هست. بر اساس گزارش ۲۰۲۶ بانک جهانی، حجم فلرینگ جهانی در سال ۲۰۲۵ به ۱۶۷ میلیارد مترمکعب رسید و ایران همچنان در میان ۹ کشور اصلی دارای بیشترین حجم فلرینگ قرار داشت. گزارش بانک جهانی همچنین نشان میدهد که حجم فلرینگ و شدت فلرینگ ایران در سال ۲۰۲۵ افزایش داشته است. کافیست نگاهی به اطراف مناطق نفتخیز جنوب در خوزستان و منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس در عسلویه بیندازید، آن وقت بحران مشعل ها را بیشتر درک خواهید کرد. این موضوع برای ایران اهمیت ویژهای دارد. گازی که در فلر میسوزد، میتواند در شرایط مناسب چند کار جمع دهد. می تواند: جمعآوری شود؛ فرآوری شود؛ وارد شبکه شود؛ در نیروگاهها مصرف شود؛ به خوراک صنایع تبدیل شود؛ یا برای مصرف محلی مورد استفاده قرار گیرد. بانک جهانی تأکید میکند که فناوریها و ابزارهای لازم برای جمعآوری و استفاده از گازهای همراه وجود دارد و موانع اصلی، اغلب اقتصادی، زیرساختی و نهادی هستند. برای کشوری که با ناترازی گاز مواجه است، کاهش فلرینگ باید از یک پروژه زیستمحیطی به یک اولویت امنیت انرژی تبدیل شود.
ذخیرهسازی؛ حلقه گمشده امنیت انرژی
یکی از ویژگیهای مهم ناترازی گاز ایران، فصلی بودن آن است. مصرف گاز در تمام سال یکسان نیست. در فصل گرم، تقاضای خانگی برای گرمایش کاهش پیدا میکند. اما در زمستان، مصرف ناگهان افزایش مییابد. بنابراین، سیستم انرژی به ابزاری نیاز دارد که بتواند بخشی از انرژی را در زمان کممصرف ذخیره و در زمان اوج مصرف استفاده کند. ذخیرهسازی گاز طبیعی یکی از ابزارهای مهم مدیریت این مسئله است. ایران به یک راهبرد جامع برای توسعه ظرفیت ذخیرهسازی نیاز دارد. این موضوع باید در کنار افزایش تولید مورد توجه قرار گیرد. امنیت انرژی فقط به معنای «تولید بیشتر» نیست. امنیت انرژی یعنی توانایی پاسخگویی به شوکها و نوسانات و ذخیرهسازی. این همان انعطافپذیری سیستم است.
نسخه خروج از ناترازی؛ هفت تصمیم بزرگ
ایران برای خروج از ناترازی انرژی، به یک تصمیم واحد نیاز ندارد. به یک بسته هماهنگ متشکل از 7 تصمیم بزرگ نیاز دارد:
اول- افزایش بهرهوری را در صنعت انرژی کشور هدف قرار دهد. اولویت نخست باید کاهش اتلاف باشد. یک برنامه ملی بهرهوری انرژی باید شامل: عایقکاری ساختمانها؛ استانداردهای جدید ساختوساز؛ نوسازی تجهیزات گرمایشی؛ کنتورهای هوشمند؛ استانداردهای سختگیرانه برای لوازم انرژیبر و اصلاح مصرف ساختمانهای دولتی باشد. ارزانترین انرژی، انرژی است که نیازی به تولید آن نداریم.
دوم- یارانه را از مصرف به بهرهوری منتقل نماید. مصرفکنندگان کممصرف و خانوارهای آسیبپذیر باید حمایت شوند. اما مصرف غیرضروری و بسیار بالا نمیتواند برای همیشه با همان ساختار یارانهای ادامه پیدا کند. یک الگوی تدریجی میتواند چنین باشد: حمایت کامل از مصرف پایه؛ حمایت هدفمند از مصرف متعارف و کاهش تدریجی یارانه از مصرف بالا. اما مهمتر از همه، منابع حاصل از اصلاح باید به جامعه بازگردد؛ از طریق سرمایهگذاری در بهرهوری، حمایت از خانوارهای کمدرآمد و توسعه زیرساخت انرژی.
سوم- نیروگاهها را به کارخانه بهرهوری تبدیل نماید. ارتقای راندمان نیروگاهها باید به یک پروژه ملی تبدیل شود؛ نیروگاههای قدیمی باید نوسازی شوند؛ سیکل ترکیبی توسعه پیدا کند؛ تلفات شبکه کاهش یابد و تولید همزمان برق و حرارت در صنایع و ساختمانهای بزرگ مورد توجه قرار گیرد.
چهارم– انرژیهای تجدیدپذیر را به بخشی از امنیت ملی تبدیل کند. تجدیدپذیرها نباید تنها پروژهای محیطزیستی تلقی شوند. انرژی خورشیدی و بادی میتوانند بخشی از فشار وارد بر شبکه برق و نیروگاههای گازی را کاهش دهند. توسعه آنها باید همراه با تمهیداتی شامل: ذخیرهسازی؛ شبکه هوشمند؛ اصلاح مقررات و جذب سرمایه باشد.
پنجم- گاز را بر اساس ارزشآفرینی تخصیص دهد. ایران باید یک نظام جدید تخصیص انرژی ایجاد کند. این نظام باید به جای نگاه صرفاً بخشی، به ارزش اقتصادی توجه کند. هر مترمکعب گاز باید با معیارهایی مانند: ارزش افزوده؛ اشتغال؛ درآمد ارزی؛ بهرهوری و اهمیت راهبردی ارزیابی شود. گاز یک منبع ملی است. بنابراین، تخصیص آن نیز باید تابع منافع ملی بلندمدت باشد.
ششم- فلرینگ را به یک فرصت اقتصادی تبدیل کند(تبدیل تهدید به فرصت). کاهش فلرینگ باید با مدل اقتصادی مناسب دنبال شود. بخش خصوصی میتواند در پروژههای جمعآوری، فرآوری و استفاده از گازهای همراه نقش مهمی داشته باشد. برای موفقیت این پروژهها باید: قراردادهای جذاب طراحی شود؛ سرمایهگذاری تسهیل شود؛ فناوری مورد نیاز تأمین شود و برای گاز بازیافتی بازار مشخص وجود داشته باشد.
هفتم- یک فرماندهی واحد برای حکمرانی انرژی ایجاد نماید. شاید مهمترین مشکل، پراکندگی تصمیمگیری باشد. گاز یک مسئله صرفاً مرتبط با وزارت نفت نیست. برق فقط مسئله وزارت نیرو نیست. پتروشیمی نیز فقط مسئله صنعت و بخش خصوصی نیست. محیط زیست نیز نمیتواند جدا از اقتصاد انرژی تصمیمگیری شود. ایران به یک نگاه یکپارچه نیاز دارد. حکمرانی انرژی باید بینبخشی باشد. تصمیمی که درباره گاز گرفته میشود، باید اثر آن بر برق، صنعت، محیط زیست، بودجه و رفاه اجتماعی نیز ارزیابی شود. تا زمانی که هر بخش، انرژی را تنها از زاویه مسئولیت خود ببیند، ناترازی از یک بخش به بخش دیگر منتقل خواهد شد.
نتیجه؛ ایران کمبود انرژی ندارد، کمبود معماری انرژی دارد.
ایران دارای منابع عظیم گاز، ظرفیتهای قابل توجه خورشیدی، صنعت بزرگ نفت و پتروشیمی و نیروی انسانی متخصص است. اما این ظرفیتها هنوز به یک سیستم یکپارچه و هوشمند تبدیل نشدهاند. مسئله ایران این نیست که گاز ندارد. مسئله این است که یک منبع ارزشمند باید همزمان جایگزین ضعف بهرهوری ساختمانها، ناکارآمدی نیروگاهها، محدودیت سرمایهگذاری و فقدان تنوع در سبد انرژی شود. هیچ میدان گازی، هرچقدر بزرگ، نمیتواند برای همیشه هزینه ناکارآمدی را پرداخت کند. پرسش امروز ایران این نیست: «چقدر گاز داریم؟» پرسش مهمتر این است: «با گازی که داریم، چه آیندهای میسازیم؟» آیا آن را در ساختمانهای ناکارا مصرف میکنیم؟ آیا آن را در نیروگاههای کمبازده میسوزانیم؟ یا اجازه میدهیم بخشی از آن در فلرها از بین برود؟ یا آن را به ارزش افزوده صنعتی، برق پایدار، فناوری، اشتغال و توسعه تبدیل میکنیم؟ خروج ایران از ناترازی انرژی با یک پروژه بزرگ و یکشبه اتفاق نمیافتد. این مسیر نیازمند تغییر نگاه و رویکرد است. از تولید بیشتر به مصرف هوشمندتر؛ از یارانه مصرف به یارانه بهرهوری؛ از وابستگی به یک منبع به تنوع در سبد انرژی؛ از تولید بیشتر محصولات پایه به خلق ارزش بیشتر از منابع. و از همه مهمتر: از مدیریت بخشی انرژی به سمت حکمرانی یکپارچه انرژی.
ایران میتواند از ناترازی عبور کند. اما نخست باید بپذیریم که راهحل فقط در اعماق زمین نیست. بخش بزرگی از راهحل در ساختمانهای ما، نیروگاههای ما، صنایع ما، فناوریهای ما و در نهایت، در کیفیت تصمیمهایی است که امروز میگیریم. ایران روی دریایی از گاز نشسته است؛ اما آینده انرژی کشور را حجم گاز تعیین نمیکند. آینده را نحوه مدیریت آن تعیین خواهد کرد.

✍️ دکتر علی قنواتی اصل
از مدیران صنعت پتروشیمی، دکترای محیط زیست، دانشآموخته مدیریت کسبوکار و پژوهشگر حوزه صنعت نفت
منابع:
1. Ganjaeian, H., Hosseini, S. J., & Shahjamali, M. (2026). Natural gas resources and energy imbalance in Iran: Assessment and strategic solutions. GeoEnergy Communications, 2, Article 11. https://doi.org/10.1007/s44421-026-00023-8
2. World Bank. (2026, June 23). Global gas flaring rises three years in a row, undermining energy security. World Bank.
3. World Bank. (2026). Global Gas Flaring Tracker Report. World Bank Group.
4. International Energy Agency. (n.d.). Iran: Natural gas. IEA.
5. Barkhordar, Z. A., Fakouriyan, S., & Sheykhha, S. (2018). The role of energy subsidy reform in energy efficiency enhancement: Lessons learnt and future potential for Iranian industries. Journal of Cleaner Production, 197, 542–550. https://doi.org/10.1016/j.jclepro.2018.06.231
6. Dehghan, H., Amin-Naseri, M. R., & Nahavandi, N. (2021). A system dynamics model to analyze future electricity supply and demand in Iran under alternative pricing policies. International Journal of Energy Research.
7. Mamipour, S., Ghahremani, M., Malfuzi, A., & Motahar, S. A. (2025). Analyzing the consequences of postponing electricity subsidy reforms in Iran: A retrospective study. Energy Strategy Reviews, 62, Article 101889. https://doi.org/10.1016/j.esr.2025.101889
8. Faryadras, A., Tahmasebiashtiani, S., Kasiri, M., & Mirnezami, S. R. (2025). Transforming energy landscape: A scenario-based robust planning strategy for addressing energy imbalance in Iran by 2035. Energy Strategy Reviews, 61, Article 101817. https://doi.org/10.1016/j.esr.2025.101817
9. Shabani Jahromi, F., & Shabani Jahromi, F. (2023). Policy and legal frameworks for underground natural gas storage in Iran. Utilities Policy, 80, Article 101471. https://doi.org/10.1016/j.jup.2022.101471
10. Ghoddusi, H., Morovati, M., & Rafizadeh, N. (2022). Dynamics of fuel demand elasticity: Evidence from Iranian subsidy reforms. Energy Economics, 110, Article 106009. https://doi.org/10.1016/j.eneco.2022.106009
11. The World Bank. (2016). Iran: Economic trends and the opportunity for reform. World Bank.
12. Organisation for Economic Co-operation and Development. (2018). The future of petrochemicals: Towards more sustainable plastics and fertilisers. OECD Publishing.





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0