خاکسترِ معصومیت؛

شهادت در آتش بس «جنگ رمضان»

تاریخ جنگ‌ها معمولاً با نقشه‌های استراتژیک، تغییر مرزها و تحلیل قدرت‌های نظامی نوشته می‌شود؛ اما آنچه در حافظه‌ی جمعی ملت‌ها باقی می‌ماند، نه لزوماً برتری‌های تاکتیکی، بلکه «هزینه‌های انسانی» است.

در جریان «جنگ رمضان» که چهل روز بر پیکره‌ی منطقه سایه افکند، آنچه بیش از هر چیز بر زخم‌های جامعه نشسته، فقدانِ بی‌رحمانه‌ی مردان، زنان و به‌ویژه کودکان بود.

 

جنگ رمضان، برخلاف بسیاری از درگیری‌ها که در خطوط مقدم متمرکز بودند، با ماهیتی که نشان‌دهنده‌ی عدم رعایت مرزهای میان میدان نبرد و حریم زندگی بود، به تلخی گذشت. با این حال، در میان انبوهِ اسامی و آمارِ کشته‌شدگان، روایتِ وقوع حادثه‌ای در روستای شهر شوشتر، ابعاد دیگری از فاجعه را آشکار می‌کند.

 

اصابت پهپاد به یک دختربچه‌ی ۷ ساله آن هم در روز اعلام آنش بس، فراتر از یک «تلفات جانبی» در اصطلاحات نظامی، یک «فاجعه‌ی اخلاقی» است. وقتی جنگ، حریمِ معصومیت و آرامشِ یک کودک را هدف قرار می‌دهد، دیگر تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه تقابل میان منطقِ بقا و منطقِ انسانیت است.

 

کودکی که با اعلام آتش بس فارغ از هر ذهنیتی با دوستان به کوچه آمده بود تا همبازی دختران همسایه شود. چرا شهادت این دخترک، مظلومانه‌تر از سایر قربانیان به نظر می‌رسد؟ پاسخ در مفهوم «بی‌دفاع بودن» نهفته است. مردان و زنان، حتی در اوج سختی، با نوعی آگاهی از تقابل با دشمن، درگیر جنگ هستند؛ اما کودک، نه تنها درگیر جنگ نیست، بلکه حتی از ماهیت آن بی‌خبر است. او نمادِ زیستن است و مرگِ او در میان شعله‌های آتش، تضادی تکان‌دهنده میان «آینده‌ای که باید می‌بود» و «واقعه‌ای که رخ داد» ایجاد می‌کند.

 

جنگ رمضان با تمام شکوه و تلخی خود پایان یافت ولی اما روایت این دختربچه از شوشتر، یادآور این حقیقت تلخ است که در هر جنگی، وقتی سلاح‌ها زمین گذاشته می شوند نباید به سوی معصومیت نشانه می‌رفت. او نه تنها قربانی یک حمله، بلکه نمادِ بی‌گناهیِ از دست رفته در میان غبارِ چهل روز جنگ بود.