نقش رسانه در نگاه متوازن به محیطزیست و صنعت
از همین زاویه، محیطزیست را میتوان نه صرفاً یک پدیده طبیعی، بلکه یک واقعیت اجتماعی–ارتباطی دانست که معنا و ادراک آن در فرآیندهای رسانهای شکل میگیرد. رویکردهای نظری ارتباطات نیز بر این نکته تأکید دارند که رسانهها صرفاً ناقل اطلاعات نیستند، بلکه در ساخت ادراک عمومی و شکلدهی به واقعیت اجتماعی نقش فعال دارند. در ادبیات کارکردگرای رسانه، از لاسول تا مککوئیل، انتقال فرهنگ و آموزش اجتماعی یکی از کارکردهای بنیادین رسانه محسوب میشود؛ کارکردی که رسانه را به یکی از نهادهای اثرگذار در فرآیند جامعهپذیری و شکلدهی به ارزشها و رفتارها تبدیل میکند.
بر همین اساس، نقش رسانهها از سطح اطلاعرسانی فراتر میرود و به حوزه شکلدهی به نگرشها، ارزشها و رفتارهای اجتماعی وارد میشود. رفتارهای فردی، در سطح خرد، از طریق مشاهده و الگوبرداری شکل میگیرند؛ چنانکه آلبرت بندورا در نظریه یادگیری اجتماعی توضیح میدهد، انسانها بخش مهمی از رفتار خود را از طریق مشاهده الگوها و تکرار آنها میآموزند. رسانهها در این میان، با بازنمایی سبکهای زندگی و نحوه مواجهه با مسائل محیطزیستی، بهطور مستقیم در تقویت یا تضعیف رفتارهای زیستمحیطی نقش دارند؛ زیرا آنچه پیوسته دیده میشود، بهتدریج به الگوی پذیرفتهشده رفتاری تبدیل میشود.
در سطحی کلانتر، همین الگوها در جریان ارتباطات اجتماعی گسترش مییابند و بهتدریج به هنجارهای جمعی تبدیل میشوند. این روند با نظریه اشاعه نوآوریها از اورت راجرز همخوانی دارد؛ جایی که پذیرش ایدهها و الگوهای جدید از مسیر ارتباطات اجتماعی به پذیرش عمومی و نهادی تبدیل میشود.
در چنین چارچوبی، رسانه و روابط عمومی صرفاً ابزار انتقال پیام یا بازتابدهنده رویدادها نیستند؛ بلکه در نقطهای قرار دارند که واقعیتهای تخصصی و فنی به ادراک عمومی و فهم اجتماعی تبدیل میشود. در این فرآیند، نحوه انتخاب، برجستهسازی و صورتبندی پیام به اندازه خودِ واقعیت اهمیت پیدا میکند و میتواند تصویر نهایی جامعه از موضوعات محیطزیستی را شکل دهد.
از این منظر، روابط عمومیها نقش واسط میان جهان تخصصی و افکار عمومی را ایفا میکنند؛ نقشی که در آن باید واقعیتهای پیچیده را به زبانی قابل فهم تبدیل کنند و در عین حال از شکلگیری برداشتهای ناقص یا یکسویه جلوگیری کنند. این وظیفه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که موضوعاتی مانند محیطزیست و فعالیتهای صنایع بزرگ مطرح باشد؛ حوزههایی که در آن فاصله میان «آنچه انجام میشود» و «آنچه دیده میشود» میتواند به شکلگیری ادراک نادرست منجر شود.
به عنوان نمونه، برخی جلوههای قابل مشاهده مانند فلرها یا دیگر نشانههای بصری فعالیتهای صنایع بزرگ، به دلیل قابلیت مشاهده مستقیم برای مخاطب، سهم بیشتری در شکلگیری ادراک عمومی پیدا میکنند؛ در حالی که بخش مهمی از اقدامات فنی، پروژههای کاهش آلایندگی و اصلاح فرآیندهای عملیاتی کمتر دیده میشوند.
در چنین شرایطی، نقش رسانه و روابط عمومی این است که این فاصله ادراکی را کاهش دهند؛ یعنی با روایتسازی دقیق، شفاف و قابل فهم، تصویر کاملتری از واقعیت ارائه کنند. رسانه میتواند با برجستهکردن اقدامات کمتر دیدهشده، و روابط عمومی با ترجمه زبان فنی به زبان عمومی، به شکلگیری درک متوازنتر و همهجانبه از عملکرد صنایع کمک کنند.
در نهایت، اشاعه فرهنگ محیطزیستی زمانی معنا پیدا میکند که ادراک عمومی بتواند میان واقعیتها و تلاشهای اصلاحی توازن برقرار کند؛ بهگونهای که نه انکار واقعیت رخ دهد و نه بزرگنمایی آن، بلکه فهمی متعادل، دقیق و مسئولانه از رابطه انسان، صنعت و طبیعت شکل بگیرد.
*فتحالله کرمی*
رئیس انتشارات، تولیدات و ارتباطات رسانهای شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب





























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0